X
تبلیغات
خوش آمدگو
زندگی کردن با واقعیت ها شاید بهترین راه نباشد ولی تنهاترین مسیر رشد است .
+ نوشته شده در ساعت توسط محسن ب |

واقعا کسی هست به این ساعت جلسات فکر کنه؟

اکثر جلسات ازساعت ۷ صبح شروع میشه تا حدود ۱۰ صبح . بعد میره از ۶:۳۰ عصر تا ۱۰ شب .

من واقعا با این ساعت های عصر مشکل دارم . قرار بوده آدم مسوول و سازنده اجتماع و خانواده بشم اما نمیدونم چطوری. این ادم مسوول اگه مثلا  بعد ساعت کارش حدود ساعت ۶ بخواد بره جلسه باید  ساعتی بره که میشه  جلسه ۷ تا ۸:۳۰ عصر  که بعد جلسه هم یکمی بخواد سرویس بده میشه ۹ یا ۹:۳۰ بعد باید ساعت ۱۰ برسه خونه که دیگه نرسه بهتره .

امیدوارم برخی جلسات طوری طراحی بشه که شخص بتونه تو هر ساعت از روز یا حتی بشتر ساعات شبانه روز که نیاز داره بتونه از جلسه استفاده کنه و بهبودیش رو دنبال کنه .

+ نوشته شده در ساعت توسط محسن ب |

بهبودی فرش حریری نیست که بتوان با پای برهنه روی آن راه رفت بلکه سنگلاخی است که چکمه های پولادین میخواهد .

+ نوشته شده در ساعت توسط محسن ب |

"خیلی از شب های دوران پاکی خواب لغزش دیدم . اما در سالهای طولانی اعتیاد ُ حتی یک شب هم خواب ندیدم که روزی را بدون مصرف سپری کنم . "

+ نوشته شده در ساعت توسط محسن ب |

عيدانه           

با سلام به همه دوستان عزيز . سال نو بر همگي مبارك اميدوارم سالي پر از نيكبختي و بهبودي در انتظار همگي ما انجمني ها باشد. و تعطيلات عيد هم به خوبي و خوشي گذشته باشد و با انرژي سال كاري جديد رو شروع كرده باشيد.

فرصتي دست داد تا در آخرين شب از سال 1378 به جلسه اي برم تا در حظور زيباي خداوند شكرگذاري سالي كه گذشت را انجام بدم ،از قضا موضوع جلسه هم با همفكري ديگر دوستان شكرگذاري گذاشتيم . فضاي خيلي قشنگي ايجاد شد و هركسي در پي جمعبندي سال تمام شده بود .براي من هم اتفاقات خوبي در سال 78 افتاده بود ، موقعيت كاري من با همه ترسي كه در وجودم بود تغيير كرده بود و من بعد از گذشت 7 ماهي از اين موضوع احساس رضايت مي كردم .آخه من بعد از اينكه از مواد مخدر پاك شدم و بهبودي من شروع شد بطور همزمان با خواست خداوند، در كنكور هم قبول شده بودم و در رشته روابط عمومي مشغول به تحصيل شدم ( چه روزاي خوبي بود هم كار ميكردم هم درس ميخوندم هم جلسه مي رفتم و تابستونا ترم تابستوني نمي گرفتم تا بتونم خدمت بگيرم . انگار توانايي من چند برابر شده بود .عجيب اينكه با كمك راهنما و برنامه ريزي و سعي و تلاش خودم به همه كارهام ميرسيدم .) بهرحال بعد از گذشت 5 سال من ليسانس روابط عمومي داشتم و بايد كارم رو در قسمت روابط عمومي سازمان دنبال مي كردم . ما هميشه بنده عادتيم و تغيير شرايط براي ما بسيار سخت و ترسناك هست . من هم در ابتدا از اين تغيير ميترسيدم اما بودن در شرايط قبلي برام نوعي درجا زدن به حساب مي اومد ومن اصلا راضي نبودم .در ابتداي سال 78 اين تغيير شروع شد با تمايل خودم و اعتماد رئيس قسمت ما (كه جا داره از اون هم تشكر كنم بخاطر حسن اعتمادي كه نسبت بمن داشت) تا اين تغيير انجام بشه . اينم بگم كه  چند ماهي بشدت گيج سردرگم بودم  چون جايگاه خودمو بدست نياورده بودم اما با راهنمايي رئيسم و كمك همكار جديدم و همينطور تلاش خودم دراواخر سال 78 آرامتر بودم چون تونستم مسئول اشتراك ماهنامه تخصصي كه توسط روابط عمومي سازمان تهيه و انتشار پيدا ميكنه ، باشم و برنامه هايي براي تحول در روابط عمومي ساير مراكز سازمان داشته باشم .و در جلسه اي كه در آخر سال با تمام همكارانم داشتم و صحبتي كه كردم در اون جلسه باعث شد كه احساس خوبي داشته باشم در انتهاي سال .

و اين جاي شكرگذاري از خداوند رو داشت . و من اينكاررو درآن جسه اي كه رفتم انجام دادم .وآرزوكردم سال پش رو، يعني سال 1388 سال بهروزي و بهبودي براي تك تك ما باشه و ما بتونيم به هدفي كه در اين سال براي خودمون ترسيم كرديم نزديكتر بشيم.

آمين

+ نوشته شده در ساعت توسط محسن ب |

روز میلاد

 

بالاخره چهاردهم بهمن رسيد و من وارد ششمين سال بهبودي شدم .جا داره واسه خودم كلاس بزارم و تولد خودم رو بخودم تبريك بگم .امروز بزور از راهنمام كه برام خيلي زحمت كشيده وقت گرفتم كه بياد و چندتا كارو انجام بديم اول اينكه جلسه قدم مون كه چند هفته هست كه عقب افتاده رو انجام بدم بعدش قراره (دلتون نخواد) شام جوجه كباب بدم به راهنما و دوستاي هم قدمي بعد هم اگه خدا بخواد بريم جلسه و چيپ و سكه 6 سالگيم رو از دست مبارك آقاي راهنما بگيرم ، اميدوارم اين برنامه بخوبي پيش بره .در ضمن اصلا نمي دونم امشب تو جلسه بعد از فوت كردن شمع 6سالگيم چي بايد مشاركت كنم . جدا اميدوارم هرچه كه خداوند خودش صلاح ميدونه از دهن من گفته بشه تا بدرد يه دوست تازه وارد بخوره .

دلم مي خواد الان همينجا از بعضي ياد كنم و ازشون به طريقي تشكر كنم .اول خداوند تنها كسي كه صداي گريه منو زمان مصرف شنيد و در زماني كه مرگ برام يه آرزو شده بود ،قدم به زندگي ام گذاشت و بهترين اتفاق زندگي منو بوجود آورد. بعد از اون همسرم كه واقعا خدا ميدونه چطوري تا همين الانم منو تحمل كرده .بقدري ايشون تو پاك شدن ،بهبودي ، تحصيل و موفقيت من نقش داره كه من همينجا ازش تشكر ميكنم . بعد راهنمام كه هميشه برام وقت ميگذاره و به حرفام گوش ميده و راهنماييم ميكنه بعد دوستاي بهبودي و همقدمي هام .و صد البته پدر و مادرم و 2تا دختراي گلم كه باعث بوجود اومدن عشق و شور و نشاط زندگيم شدن .دست تك تك شون رو مي بوسم براشون هميشه بهترين ها رو از خداوند مي خوام و آرزو مي كنم تا عزيزاي مصرف كننده من هم بيان تو اين برنامه تا معني زندگي رو بفهمن .از خدا مي خوام هيچ معتادي از درد بيماري اعتياد از بين نره و در آخر عاجزانه از خداوند درخواست مي كنم فرصت ، موقعيت و توانايي خدمت كردن در انجمن رو بمن بده.

آمین 

+ نوشته شده در ساعت توسط محسن ب |

 
+ نوشته شده در ساعت توسط محسن ب |

اينها اجداد من و تو هستند ما هر چند ميليون نفري هستيم و الان پاك و تميز در حال زندگي كردنيم ،ريشه همه ما از نيويورك در سال 1935شروع شد. شخصي بنام بیل ویلسون بود كه نمي توانست مشروبخواری خود را ترك كند و هر بار به بيمارستان مي رفت و ترك مي كرد بعد از چند روز يا چند هفته مجددا شروع بمصرف مي كرد.در آخرين باري كه براي ترك مشروب به بيمارستان نزد دكتر ویلیام سیلک ورت (كه فصلي از كتاب الكلي هاي گمنام بنام نظريه پزشك نوشته اوست) مي رود، به همسر بيل ويلسون مي گويد كه ديگر اميدي به وي براي خوب شدن ندارد و بهتر است او را بحال خود رها كند تا بميرد .

اما خداوند نقشه ديگري داشت .خدا آنشب در آن اتاق ظاهر شد و نوري در آن اتاق ظاهر شد كه از آن شب تا زماني كه بيل ويلسون میمیرد هرگز مشروب نمی خورد .چند ماه بعد وقتي او به شهر ديگري سفر كرده بود و تنها بود زماني كه از پله هاي هتل محل اقامتش پايين مي آمد در انتهاي راهروي هتل رستوران و باري وجود داشت كه او مي توانست صداي همهمه مردمي كه مشغول نوشيدن مشروب هستند و ليوان هاي خود را بهم ميكوبيدند را بشنود و او را ميخكوب کند و مردد شد كه به آنجا برود و همينطور كه بطرف بار حركت مي كند باز خداوند دومرتبه حضور پيدا مي كند ، در ميانه راهرو يه تلفن عمومي بوده كه بيل شروع به تلفن زدن مي كند و در نهايت موفق ميشود با شخصي بنام دکتر باب که جراحی بوده كه بخاطر مشروبخواري زندگي اش بهم ريخته شده ،صحبت كند و بيل در آن لحظه بجاي اينكه به بار رستوران براي مشروب خوردن برود تصميم مي گيرد تا پيش دكتر باب برود . آنشب تا نيمه هاي شب آندوكه تازه با هم آشنا شده اند راجع به مشكل مشروبخواري خود صحبت مي كند ، براي اولين بار متوجه ميشوند چقدر از لحاظ احساسي با هم نقاط مشترك دارند . و اين اتفاقي هست كه براي من و تو نيز مرتب مي افتد در جلسه حضور پيدا مي كنيم مهم نيست كه چقدر همديگر را بشناسيم مهم اينست كه مي توانيم ساعت ها راجع به بيماري مشترك مان با هم حرف بزنيم و چقدر رفتار و حرکات مان شبيه هم است و AA از آنجا شروع مي گردد و پس از آن است كه انجمن هايي پس از آن مثل NA وOA و دركل 113شاخه از انجمن هاي گوناگون بوجود مي آيد .

+ نوشته شده در ساعت توسط محسن ب |

داستان بیل

... عهد و پيمان خود را تجديد و دوباره سعي كردم . مدتي گذشت و اعتماد بنفس تبديل به غره گي (غرور) شد. حالا ديگر به كارخانجات مشروب سازي پوزخند مي زدم و تصور مي كردم کنترل را بدست آورده ام يك روز وارد كافه اي شدم كه تلفني بزنم ، طولي نكشيد كه خود را در حال كوبيدن مشت بر روي پيش خوان بار يافتم . از خود مي پرسيدم چطور شد كه دوباره كارم به اينجا كشيد ؟ پس از آنكه ويسكي اثرات خود را در مغزم گذاشت ، بخودم گفتم دفعه بعد كنترلم بهتر خواهد بود ولي حالا كه خوردم بهتر است تا آنجا كه جا دارد بخورم و اينكار را هم كردم .

پشيماني ،وحشتزدگي و نااميدي روز بعد فراموش شدني نيست . شهامت مقابله را از دست داده بودم وافكارم سرعت غير قابل كنترلي داشت و احساس هولناكي در من بوجود آمده بود . بندرت جرات رفتن به آنطرف خيابان را پيدا ميكردم زيرا مي ترسيدم در وسط خيابان از حال بروم و در هواي نيمه تاريك صبح زود، كاميون هاي عابر مرا زير بگيرند . از يك اغذيه فروشي كه تمام شب باز بود دوازده قوطي آبجو خريدم واعصاب ملتهب من بالاخره آرام شد. يك روزنامه صبح خبر مي داد كه بازار سهام دوباره به جهنم رفته است ،منهم همينطور،بازار مي تواند بهبود يابد اما من نمي توانم ،اين بار سنگيني بود .آيا بايد خودكشي مي كردم ؟ نه،حالا نه و بعد يك غبار فكري، بله جين آنرا درست خواهد كرد، دو بطري و سپس فراموشي .    

 الکلی های گمنام

+ نوشته شده در ساعت توسط محسن ب |

تاثير بخصوصي كه الكل در الكلي هاي مزمن دارد زائيده آلرژي اين افراد به الكل است و پديده ويار در اين گروه وجود دارد و هرگز در مشروبخواران متعادل و معمولي ديده نمي شود مشروبخواراني كه داراي حساسيت هستند هرگز نخواهند توانست بدون خطر هيچ نوع مشروبي بخورند . وقتي اعتياد در اين نوع افراد فرم گرفت و متوجه شدند كه نمي توانند از الكل دست بردارند وقتي اعتماد بنفس از دست رفت و اتكا به منابع نيروهاي انساني را از دست دادند ، مشكلاتشان رويهم انباشته مي شود و حلشان شديدا مشكل خواهد بود .

الکلی های گمنام -متنی از نوشته دکترویلیام سیلک ورت

+ نوشته شده در ساعت توسط محسن ب |

ماه محرم

سلام به همه دوستان عزيز

ماموريت و سفر تبريز ،سرماخوردگي و پاره اي تعميرات شبكه اي باعث اين شد كه حدود 20 روزي سري به وبلاگم كه اين روزها علاقه زيادي به اون پيدا كردم نزنم .شكرخدا كسي هم نظر خاصي نگذاشته ، در تبريز موقعيتي پيش اومد تا در اولين شب به يك جلسه برم اما از اونجا كه ساعت ها تغيير كرده بود و من هم كمي آدرس رو اشتباه رفته بودم فقط به اعلام پاكي ها رسیدم و همين هم باعث شد با چندتا از دوستان بهبودي بنام محمود ،حسين و حميد و.. آشنا بشم كه واقعا لطف داشتن و مهمان نوازي كردند جا داره اينجا ازشون تشكر كنم .البته همون شب هم چون تبريز كمي برف مياومد و خيلي هوا سرد شده بود  سرماي مفصلي خوردم و به تهران برگشتم .

اما مهمتر از اينها شروع ماه محرم است ماهي كه ميتونه واسه همه ما خطر ساز باشه ،شبهاي محرم براي همه ما بنوعي يادآور مصرف مواد مخدر بوده ،چه با دوستان و فاميل هايي كه سالي يكبار در حسينيه ها ميديدم ويا  براي عزاداري بيشتر ويا تائيد طلبي هايي كه همه ميدونيم تو اين شبها وجود داره ،باعث اين ميشده كه ما مصرف مواد مخدر رو روتين شده ، و با دستاويز قوي محرم و عزاداري يا بلند كردن علامت يا برنامه آشپزي واسه عزادارها ويا ... ،مصرف كنيم .

اين جمله معروف امام حسين رو همه ما شنيديم و مي دونيم كه گفت :(اي مردم اگر دين ندارين ، آزاده باشيد) . در زمان مصرف من نتنها دين درست درموني نداشتم بلكه بسيار اسير مصرف مواد هم بودم .امروز سعي ميكنم اگر در مراسم سالار شهيدان شركت مي كنم حداقل به پيامي كه اين قيام امروز ميتونه واسه تك تك ما داشته باشه كمي فكر كنم .امروز اينو ميدونم كه كاركرد روزانه 12 قدم روحاني ميتونه منو به همون آزادگي كه امام حسين (ع) خون بهايش رو بنوعي پرداخت كرد برسم آزاد شدن من از قيد و بند نقص هاي درونم كاري كه احتياج به يك قيام خونين داشت قيامي كه من از روزي كه با ترس و ترديدُ ترك فيزيكي رو شروع كردم و به اولين جلسه معتادان گمنام رفتم در من شروع شد .از خداوند تشكر ميكنم و ازش مي خواهم كه اين چند روز پر تنش رو براي تمام بچه هاي بهبودي بخير و خوشي بگذرونه و با هم دعا كنيم و از خداوند بخواهيم كه هر كجا معتادي از درد بيماري اعتياد در عذاب هست به اين انجمن هدايت كنه .

آمين

+ نوشته شده در ساعت توسط محسن ب |

 

(( اينجا مزار سرباز توپخانه اي از منطقه

همپشاير است .

كه بهنگام مرگ مشغول نوشيدن آبجو بود .

سرباز خوب هرگز فراموش نمي شود .

چه با گلوله كشته شود چه با مشروب .))

 نوراميد

جرقه اولين گروه هاي الكلي هاي گمنام در ماه جون 1935 در شهر اكرون در ايالت اوهايو زده شد . اين جرقه در اثر صحبتهايي كه بين يك فروشنده سهام نيويوركي و يك پزشك اكروني رد و بدل شد بوجود آمد . فروشنده مذكور شش ماه قبل در اثر ملاقات با دوستي كه عضو گروه آكسفورد آن زمان بود ،بدنبال يك تجربه ناگهاني روحاني ،وسوسه مشروبخواري خود را از دست داده بود.

قبل از سفر به اكرون فروشنده نيويوركي سخت مشغول كار با الكلي ها شده بود و عقيده داشت فقط الكلي ها مي توانند به الكلي ها كمك كنند اما تنها خود او بود كه موفق شده بود بمدت 6 ماه هشيار باقي بماند روزي اين مرد براي انجام يك كار تجارتي به اكرون مي رود اما كارش با شكست مواجه مي شود .او در حاليكه مي ترسيد مبادا دوباره به مشروبخواري كشيده شود ناگهان متوجه مي شود كه براي حفظ خود لازم است پيام خود را به يك الكلي ديگر برساند و اين الكلي يك پزشك اكروني ازآب درامد.

بدين ترتيب اين دو مرد تقريبا بطور ديوانه واري شروع به كار با الكلي ها ئيكه به بيمارستانهاي دولتي شهر اكرون مي آمدند كردند .اولين بيمار آنها كه ديگر به آخر خط رسيده بود فورا بهبود پيدا كرد و الكلي گمنام شماره 3 شد و پس از آن هم ديگر هرگز دست به مشروب نزد .اينكار تا آخر تابستان سال 1935 در آكرون ادامه يافت .با آنكه آنها در كار خود شكستهاي زيادي خوردند اما گاهگاه موفقيت هاي اميدوار كننده اي هم داشتند .وقتي در پاييز سال 1935 فروشنده سهام به نيويورك بازگشت ، در واقع بدون آنكه كسي بداند اولين گروه الكلي هاي گمنام تشكيل شده بود .

در اواخر سال 1937 تعداد اعضائيكه هشياريشان دوام چشمگيري پيدا كرده بود بحدي رسيد كه مجاب شدند نور اميدي در افق تاريك زندگي الكلي ها شروع بدرخشش كرده است .

الکلی های گمنام

+ نوشته شده در ساعت توسط محسن ب |

 

 شب شراب نیارزد به بامداد خمار

سلام به همه عزیزان همدرد الكل رو همه ما به عنوان يك ماده مخدر ميشناسيم چيزي كه خيلي ها حتي فكرشم نميكنن واون رو اصلا ماده مخدر نميدونن اما اكثر ما قبل از اينكه به مواد مخدر اعتياد پيدا كنيم مصرف الكل رو شروع كرده بوديم .الكل نوعي مستي و سرخوشي بما ميداد كه باعث مي شد زماني رو فارغ از غم و درد بگذرونيم ، همون كه همه مي دونيم (خلا ء دروني مارو پر ميكرد) .الكل اولين انتخاب من بعد از ترك بود يعني زماني كه من ماده مخدر اصلي ام رو ترك ميكردم و اين خلاء اينقدر زياد ميشد و من حال بدي پيدا مي كردم كه كه بلافاصله وقتي وضعيت جسمي ام اجازه ميداد (معمولا 10 روز بعد از قطع ماده مخدر) مصرف الكل رو دوباره شروع ميكردم دلايل اين مصرف هم براي خودم مشخص بود ،الكل لقمه مرد، الكل معتادي نداره ويا مگه ميشه اصلا حالي نكرد . اين چند سال آخر تو مصرف الكل هم كه هميشه بقدري افراط مي كردم كه معمولا دچار مسموميت در الكل ميشدم .معمولا شروع مصرف مجدد من بعد از ترك، الكل بود و تو مستي اتفاق ميافتاد و وقتي هم كه شروع ميشد ديگه كنترلي وجود نداشت معمولا 2 تا 3 روز بعد لغزش، مصرف مواد ميرسيد به همون اندازه قبل و بيشتر هم ميشد و دوباره روز از نو روزي ازنو ،گرفتاري ها دوباره شروع ميشد .

بعد از آشنايي با انجمن يادگرفتم كه الكل يك ماده مخدر است ومن نسبت به مواد مخدر و الكل آلرژي دارم يعني بمحض اينكه من اولين بار رو مصرف مي كنم اين بدن من شروع ميكنه مثل يه جاروبرقي كه مكنده داره ،فقط مي خواد بنا براين براي شروع ، من بايد قطع مصرف كنم يك قطع مصرف واقعي بدون قرص الكل ومواد.يكي از بهترين و گرانبها ترين منابع اي كه در اختيارم قرار گرفت و بمن در شروع پاكي خيلي كمك كرد كتابي بنام الكلي هاي گمنام بود يكي از مقدس ترين هايي بود كه تا به امروز ديدم همين كتاب بود .امروز اين كتاب رو از جاش برداشتم ،دستي به سر و روش كشيدم جلدش كردم تا دوباره خوندنش رو شروع كنم و البته اگه نكته خاصي رو لازم ديدم حتما براتون تو وبلاگ  قرار ميدم . اگر شما هم مورد خاصي ، يا عجزي از مصرف الكل داشتيد ميتونين بگين تا اينجا درج بشه .

اميدوارم هيچ كجاي دنيا  هيچ معتادي از درد بيماري اعتياد نميره .   

                                      آمین                                                                                                 

+ نوشته شده در ساعت توسط محسن ب |

كوروش

تولد يك دوست ،تولد دوباره همه ماست .دوروز پيش تولد يكي از بهترين دوستان من بنام كوروش بود . كوروش اولين كسي بود كه بطور جدي پيام انجمن رو در حالي كه من خسته و در بدر از مواد مخدر بفكر بدبختي خودم بودم وداشتم تو مكافات واجبار مصرف غرق ميشودم ،اون لحظه اي كه همه جا خيلي تاريكتر از لحظه هاي گذشته زندگي من بود و تو اوج نا اميدي و ناباوري و... بديدنم اومد و وقتي پيشنهاد منو براي مصرف مواد رد كرد انگار دست تو جيبش كرد و يك مشت نور و اميد تو اون تاريكي كه گفتم ،بمن بخشيد .تو اون هواي سرد تنم خيس عرق بود دستم ميلرزيد اصلا احساس خوبي نداشتم كوروش بعد از ساعت كاراداري و بسختي اومده بود محل كارم انگار يكي هلش داده باشه ،ميگفت نميدونم چطور راهم كج شد سمت اداره ،اما هرچي بود اومده بود و منو زيرورو كرده بود با حرفهاش . كوروش رو خيلي وقت بود ميشناختم از زمان هنرستان باهم شروع به مصرف كرده بوديم ،بعد ديپلم بعد سربازي ، با اينكه تو كلاس و سربازي اصلا با هم نبوديم ولي براي يه چيز مشترك هميشه با هم بوديم واون مصرف مواد بود .خلاصه حرفايي كه اونروز عصر كورش تو اداره بمن ميزد رو بجرعت بگم مال خودش نبود انگار ...نميدونم ولي بدجوري بدلم مي نشست حرف حرف من بود درد هم درد من اما انگار دعا هام داشت مستجاب ميشد انگار خداوند دواي درد بيدرمون منو كشف كرده بود يعني ميشه بدون مواد زندگي كرد و حال خوبي داشت ،آره انگار كوروش حالش خوب بود اون موقه حدود 50 روز پاكي داشت با يه چيپ 30 روزگي ولي تو چهرش غم و درد بعد از ترك وجود نداشت .

دو روز پيش تولد 6 سالگي كوروش بود ، تولدت مبارك گلم عزيزم  برات آرزوي بهترينها رو مي كنم .

تو اين چند سالي كه با من همراه و هم قدم بودي جز عشق و محبت چيزي ازت نديدم .آرزو ميكنم تولد 7 سالگي تو ببينم .

 

+ نوشته شده در ساعت توسط محسن ب |

 چرا اينجا هستيم ؟

اوايل ، مصرف براي مان لذت بخش بود ،اما به مروربه صورت اعتياد درآمد وعاقبت لزوم حياتي پيدا كرد . ما درمورد پيش روندگي اين بيماري چيزي نمي دانستيم و بدون آنكه بدانيم به كجا كشانده مي شويم ، در سراشيب نابودي به جلو مي رفتيم . ما معتاد بوديم ،اما خودمان آنرا نمي دانستيم . سعي مي كرديم به كمك مواد مخدر از واقعيت ، درد و بدبختي فا صله بگيريم ،اما پس از پريدن نشئگي در مي يافتيم كه مشكلات هنوز سر جاي خود هستند ،حتي بد تر هم شده اند و ما هم براي فراموش كردن آن ها دوباره و دوباره مصرف مي كرديم و هر باردفعات و مقدار آن را بالاتر مي برديم .

ما به دنبال كمك بوديم ،اما پيدا نكرديم . اكثر پزشكان از مسئله بغرنج ما چيزي سردر نمي آورد ند و مي خواستند با تجويز دارو به ما كمك كنند . زنان ، شوهران و عزيزان مان هرچه داشتند به ما به ما مي دادند و به اميد بهتر شدن و يا قطع مصرف ما تمام انرژي خود را از دست مي دادند . سعي ميكرديم به جاي مواد مخدر مصرفي ،نوع ديگري را جايگزين كنيم ، اما اين كار فقط رنج ما را طولاني تر ميكرد . سعي كرديم مصرف خود را محدود و تفنني كنيم ،ولي موفق نشديم . درواقع چيزي به نام معتاد تفنني وجود ندارد .  

(کتاب پایه)

+ نوشته شده در ساعت توسط محسن ب |

 

نشرياتي كه از طريق دفتر خدمات جهاني معتادان گمنام قابل دسترسي مي باشد .

كتاب چگونگي عملكرد

كتاب راهنماي كاركرد قدم

كتاب يك راهنما جهت معرفي معتادان گمنام

كتاب راهنماي خدمات محلي در معتادان گمنام

كتابچه كاركرد قدم چهارم در معتادان گمنام

كتابچه سفيد

كتابچه راهنماي خزانه داري گروه

كتابچه دوازده مفهوم خدماتي

كتابچه گروه

كتابچه پشت ديوارها

آيا من يك معتاد هستم؟

به معتادان گمنام خوش آمديد

اطلاع رساني و عضو NA

مثلث خود مشغولي

پاك ماندن در دنياي بيرون

راهنما گرفتن راهنما شدن

تجربه يك معتاد با پذيرش ،ايمان و تعهد

زندگي به روال برنامه

كيست،چيست،چگونه و چرا

خطاب به تازه وارد

بهبودي و لغزش

خويشتن پذيري

فقط براي امروز

جواني و بهبودي

عجب اين سبد پول ديگر چيست ؟

نگاهي ديگر

پاك ماندن در انزوا

عضو NA و ارائه خدمات در بيمارستان ها و زندان ها

منبعي در اجتماع شما

خوداتكائي – اصل و تمرين

براي كساني كه تحت درمان هستند

+ نوشته شده در ساعت توسط محسن ب |

چندروزی از برگزاری نمایشگاه مطبوعات میگذرد و من زمانی که از این نمایشگاه دیدن کردم در میان تمام نشریات تخصصی و ماهنامه ها و فصلنامه ها جای فصلنامه پیام بهبودی را در میان غرفه های نمایشگاه بسیار خالی دیدم. امیدوارم روزی این مظلومیت از چهره تنها نشریه انجمن دوازده قدمی برداشته شود تا بتواند در نمایشگاه های مختلف و البته مرتبط حضور پررنگ تری داشته باشد .

فرصت خوبی است تا از تمام کسانی که در این فصلنامه به نوعی زحمت مکشند تا این پیام به سراسر کشور پهناور ما ایران برسد تشکر و قدردانی کنیم و آرزو کنیم تا هیچ جا هیچ معتادی از درد بیماری اعتیاد از بین نرود.   

 

+ نوشته شده در ساعت توسط محسن ب |

با سلام به دوستان عزيز

من يادم ميرود كه ديوانگي يعني تكرار يك اشتباه و انتظار نتيجه معكوس . ذهن فرار و گريزپاي من هميشه از بهبودي و سلامت عقل گريزان است فقط كافيست كه لحظه اي به حال خود رها شود تا به ناكجاي ناكجا آباد برود و مشكل ساز تن زودرنج من شود.

(( وسوسه لذت )) ...

در گذشته مصرف مواد و نشئگي وسوسه دائم و جدانشدني كله من بوده اما امروز بعداز گذشت چند سال از شروع بهبودي ، ذهن و فكر من پلاس در كدام محله خراب اين شهر درحال بازسازي ، ميگردد. لذت شهوت ، پرخوري ،تنبلي ، قضاوت ، خودمحوري و خودمحوري و خودمحوري... .

مي گويند زماني كه خودمحوري ميآيد خدامحوري و روحانيت از سمت ديگر ميرود ، زماني كه درون من از خداوند تهي ميشود احساس- ترس- نگراني- دلشوره- دلهره - ترس ازلغزش ، مصرف و...پرمي شود .

ارتباط با راهنمايم قطع ميشود جلسه رفتنم كمرنگ ميشود تمايلم براي سرويس دادن به همدرد از بين ميرود ، بداخلاق مي شوم كم حوصله و عصبي و تمام احساس هاي بد دنيا ميآيد .

اما تلنگري در راه است... همراه با درد ، حتما لازم است زيرا تا درد نكشم  رشدي در كار نيست ، رشد كردن هزينه دارد و هزينه آن درد كشيدن است . خداوندي كه اين مسير را برايم برگزيده طناب محكمي را برايم درست زماني كه گيج و مبهوت در ميان زمين و آسمان آويزان هستم مي فرستد .

(( تماس با راهنما )) ...

لخت و عريان ميشوم جلوي او . ديگه پنهان شدن و ماسك زدن براي او كار نميكند ،بايد خود حقيقي ام باشم با تمام افكار پوچ و مسخره اي كه در سرم وجود دارد  ، خجالت ندارد دو پهلو و در لفافه نميتوانم با راهنمايم صحبت كنم دردم مشخص و آشكار است . او گوش ميكند و من مي گويم ،وقتي تمام مي شود معمولا من يك نفس راحتي ميكشم انگار كوه دماوند را با همه سنگيني از شونه هام پايين گذاشته ام ، دردم را با راهنمايم تقسيم ميكنم ، احساس راحتي و سبكي مي كنم به حرف هايش گوش مي كنم  او بمن ياداوري ميكند تا احساس شرم و گناه را كنار بگذارم تا بتوانم خودم را ببخشم .

زمان آن رسيده كه دوباره قدمي به سمت جلسه بردارم بطور مرتب ، بيشتر در دسترس دوستان بهبودي باشم و خودم را از محيطي كه در آن وسوسه وجود دارم دور كنم . راهنمايم به من ياداوري مي كند كه در مقابل خيلي چيزها عاجز و ناتوانم ، پس بايد بيشتر مراقب باشم .

خداوندا ازتو تشكر و سپاسگذاري ميكنم اگر درد هست درمان هست چيزي كه در گذشته برايم امكانپذير نبود و درمان دردهاي روحي و معنوي من فقط مصرف چندين برابر مواد مخدر بود .

امروز بواسطه اين ابزار ساده حالم بهتر مي شود اميد و ايمانم به خداوند بيشتر ،ترس و توقع ام كمتر مي شود.خداوندا لحظه اي مرا بحال خود رها نكن ،دستت رو هيچگاه از شونه هاي من بر ندار و در سختي هاي اين راه در كنارم باش. خداوندا اراده و اختيار زندگي ام را بتو ميسپارم،افكار مخرب رو از سرم بيرون كن و افكار و رفتار سالم رو جايگذين آن كن .

آمين

+ نوشته شده در ساعت توسط محسن ب |

گمنامی در اینترنت                                                                                                          “اغلب ممکن است این توهم در ما ایجاد شود که اینترنت یک محیط عمومی نیست. در نتیجه نقش گمنامی شخصی می تواند در شبکه گسترده جهانی گیج کننده باشد. بسیاری از اعضا با فعالیت های مشتاقانه جهت رساندن پیام بهبودی NA اقدام به راه اندازی وب سایت و وبلاگ های شخصی نموده اند. یکی از راه هایی که یک سایت شخصی می تواند در رعایت اصل گمنامی بکار گیرد بیان این نکته است که: این سایت نماینده NA نبوده و فقط بازگو کننده نظرات شخصی است.
سایت های شخصی همچنین می توانند برای سایت ثبت شده شورای منطقه ای ایران (www.nairn.org) و یا سایت خدمات جهانی ( www.na.org ) ، اقدام به تهيه Link كنند. علاوه بر این وب سايت هاي شخصي مي توانند به جاي تأكيد بر " عضويت در انجمن معتادان گمنام " با استفاده از كلماتي مانند " بهبودي " گمنامي اعضا را حفظ نمایند. استفاده از كلمه ی ”بهبودي“ به جاي ”معتادان گمنام“ از اشتباه در تشخيص سايت توسط كساني كه با جستجوگرهاي اينترنتي به دنبال جلسات NA یا اطلاعاتی در مورد معتادان گمنام هستند جلوگیری می کند. به علاوه این مسئله به اعضا در حفظ گمنامی شان در این رسانه جمعی کمک می نماید” (جزوه روابط عمومی معتادان گمنام

+ نوشته شده در ساعت توسط محسن ب |

تمام سعی ما براي رساندن پیام است”

دوست گرامی
با سلام و امید به سلامتی ، تندرستی و بهبودی روزافزون شما
ضمن تشکر از توجه و سعی شما در جهت رساندن پیام به معتادی که هنوز در عذاب است ، توجه شما را به نکاتی چند جلب می نمائیم .
“معمولا پس از شروع فعالیت در کارهای خدماتی است که کسی به ما خواهد گفت بهبودی هریک از ما به وحدت NA بستگی دارد. این وحدت به کیفیت پیروی ما از سنت هایمان مربوط است. سنتهای 12 گانه NA غیرقابل دستکاری است، آنها رهنمودهایی هستند که جمعیت ما را آزاد و زنده نگه میدارند. با پیروی از این رهنمودها در ارتباط با دیگران و اجتماع ، از بسیاری از مشکلات اجتناب خواهیم کرد”
هریک از ما به عنوان جزیی از کل به مراتب عظیم تر نسبت به مراقبت از آنچه به صلاح و منفعت NA است ، مسئولیتی قابل توجه و مساوی با دیگران داریم لذا در راه اندازی سایت یا وبلاگ های شخصی بایستی دقت لازم را به عمل آوریم تا مبادا از مسیر اصلی منحرف شده و مشکلاتی از قبیل :
ازبین بردن وحدت و منافع مشترک معتادان گمنام ، تاثیر گذاری بر کل انجمن و خدشه دار نمودن نام نیک NA ، تائید و یا رد کردن سازمانهای خارجی و موسسات مرتبط و وارد شدن به مباحث اجتماعی ، تبلیغات غلو آمیز و شکسته شدن گمنامی فردی در سطح مطبوعات رادیو و فیلم
در سر راهمان قرار گیرد که تمامی موارد مذکور ما را از هدف اصلی دور خواهد نمود. در اینجا نیز قسمتی از جزوه روابط عمومی معتادان گمنام تحت عنوان گمنامی در اینترنت جهت استفاده قرار داده شده است شما میتوانید به عنوان یک مرجع از آن استفاده نمایید.
+ نوشته شده در ساعت توسط محسن ب |

بی گمان آن کس که خداوند موهبت عمر و ثروت شب و روز را به او عطا کرده است به هر چه تو بر وی نثار کنی سزاوار است.
(جبران خلیل جبران)

+ نوشته شده در ساعت توسط محسن ب |

اگر تا اونروز مواد نزنم کمتر از یک ماه مونده به تولد ۵ سالگیم تولدی که اگه ۵سال پیش اتفاق نمی افتاد و بقول بچهای انجمن خداوند اون کارت دعوت قشنگرو برام نفرستاده بود بطورقطع امروز زنده نبودم و نمیتونستم شکرشو بجا بیارم ُ هنوز گاهی خودم باورم نمیشه که چه اتفاقی برام افتاد دعای عاجزانه کی بود مادر یا ... هیچوقت نفهمیدم.  ۵ سال پیش تو یه همچین روزایی زندگی سختی داشتم معنی واقعی زندگی میکردم که مصرف کنم و مصرف میکردم تا زندگی کنم ُ حال و روز بدی داشتم خسته از همه چیز بودم و بیشتر از همه خودم ...

+ نوشته شده در ساعت توسط محسن ب |

سلام

حدود یک ماهی نبودم شروع در هر کاری برایم مشکلُ و یه عامل بازدارنده وجود داره.این عامل بدون شک بیماری اعتیاد که در من بصورت کاملا مشخص زندگی میکند .اما امروز دیگه من تسلیم هستم  ِ نه تسلیم بیماری اعتیاد بلکه تسلیم اصول برنامه معتادان گمنام .

یه دوست گمنام به وبلاگم سر میزنه من نمیشناسمش انجمنی نیست ولی جا داره من اینجا ازش تشکر کنم اخه منو امیدوار میکنه واسه حضور بیشتر تو این وبلاگ .

+ نوشته شده در ساعت توسط محسن ب |

حال خوبی و حال بدی ما چقدر بهم نزدیک با یک اتفاق ساده احساسات ما تغییر میکنه معمولا حال خوبمون رو جوری از دست میدیم که خیلی از نواقصمون بالا میزنه و دیگه حوصله کسی رو نداریم یا کم حرف میشیم یا عصبانی و ... ان موقع هست که باید از ابزار انجمن استفاده کنیم ابزاری مثل ارتباط سریع با راهنما یا رفتن به نزدیکترین جلسه یا دعا ویا ... اما آیا ما بموقع از این داشته ها استفاده میکنیم یا نه تا مدتی این حال بدی رو دنبال میکنیم .

 

 

+ نوشته شده در ساعت توسط محسن ب |

اگرتوراخدا لب پرتگاه برد نترس چون وقتی داری میفتی یا پرواز یادت میدهد یا تورا میگیرد .

+ نوشته شده در ساعت توسط محسن ب |

  •                                                                                                                                     سلامی به گرمی دلهای شکسته تمام معتادان انجمن. روزگار وبلاگ نویسی را در آخرین ماههای چهار سالگی از دوران بهبودی ام آغازمیکنم و آرزومیکنم که با کمک خداوند فرصتی فراهم شود تا این وبلاگ محفلی برای آشنایی با دوستان بهبودیافته ای باشد که بدون آنها ادامه راه بهبودی امکانپذیر نبود وبرایم عاقبتی جز زندان تیمارستان ویا مرگ نبود     
+ نوشته شده در ساعت توسط محسن ب |

خداوندا آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم وتغییر دهم آنچه را که میتوانم ودانشی که تفاوت آندو را بدانم
+ نوشته شده در ساعت توسط محسن ب |